در سالهای اخیر، خبرهای تلخ از ورشکستگی کارخانههای قدیمی و سرشناس صنعت فرش ماشینی، به یکی از واقعیتهای ناگزیر این حوزه تبدیل شده است. بسیاری از فعالان بازار شاید این اتفاقات را صرفاً نتیجه رکود، کاهش فروش یا مدیریت ناکارآمد بدانند، اما آنچه در پشت پرده این فروپاشیها جریان دارد، عمیقتر و هولناکتر است؛ مسیری پنهان که از بدهیهای کوچک آغاز میشود و در نهایت به ارقام نجومی و سقوط کامل میانجامد. یادداشت پیشرو به قلم محمد آذرباد، فعال صنعت فرش ماشینی، پرده از این چرخه خطرناک برمیدارد.
سالهاست که ورشکستگیهای بزرگ و تلخ در صنعت فرش ماشینی یکی پس از دیگری رخ میدهد. هر بار که خبر فروپاشی یک کارخانه قدیمی یا نامآشنا را میشنویم، نخستین پرسش این است:
این اعداد نجومیِ بدهی، از کجا پیدا میشوند؟
در نگاه اول ممکن است تصور کنیم این بحرانها نتیجه سوءمدیریت، رکود بازار یا دپوی مواد اولیه در انبار است. اما واقعیت تلختر و عمیقتر است. این ارقام سنگین و مرگبار، معمولاً نه از مسیر هزینههای جاری و نه حتی از افت فروش، بلکه از چرخه خطرناک و مرکب شدن بدهیها شکل میگیرند؛ چرخهای که ریشه آن به استقراض از بازار پول غیررسمی یا همان نزول بازمیگردد.
چگونه این چرخه آغاز میشود؟
فرض کنید یک تولیدکننده فرش، پنج سال پیش برای پرداخت بدهیهای فوری خود، به ۵ میلیارد تومان نقدینگی نیاز داشته است. در شرایطی که دریافت تسهیلات بانکی به دلیل بروکراسی و سختگیریها ممکن نبوده، تنها راه پیش روی او، استقراض از سرمایهداران ربوی بازار بوده است.
نزولخواران امروز، بهطور معمول ۶ درصد از مبلغ چک را همان ابتدا کسر میکنند و چکهای کمتر از شش ماه را هم نمیپذیرند. نتیجه این میشود که برای دریافت ۵.۶ میلیارد تومان نقد، باید یک چک یکساله به مبلغ ۲۰ میلیارد تومان صادر کنید.
اما کدام تولیدکننده میتواند ظرف یک سال، چهار برابر پولی که گرفته را برگرداند؟
اینجاست که اولین حلقه زنجیر بسته میشود.
از بدهی ساده تا سقوط کامل
وقتی سررسید پرداخت میرسد و امکان تسویه وجود ندارد، تولیدکننده برای تمدید بدهی مجبور میشود چک تازهای صادر کند. حالا برای همان بدهی اولیه، باید یک چک یکساله به مبلغ ۷۱.۴ میلیارد تومان بدهد.
سال بعد، این رقم به ۲۵۵ میلیارد تومان میرسد.
سال چهارم، بدهی به ۹۱۰ میلیارد تومان میرسد.
و در سال پنجم، همان بدهی اولیه ۵ میلیاردی، به ۳۲۵۰ میلیارد تومان تبدیل میشود.
این همان ارقام وحشتناک ۳ تا ۵ هزار میلیاردی است که در پرونده ورشکستگی بسیاری از کارخانههای فرش ماشینی میبینیم.
بازی مرگبار نزولخوار
نزولخوار عجلهای ندارد. او بهخوبی میداند که این چرخه در نهایت کل زندگی تولیدکننده را میبلعد. با فشار روانی، بیآبرو کردن و تهدید، حلقه محاصره را تنگتر میکند تا در نهایت نه تنها سرمایه و کارخانه، بلکه اعتبار و نام خانوادگی تولیدکننده را تصاحب کند.
یک هشدار جدی برای صاحبان صنعت
بسیاری از تولیدکنندگان، نه از روی بیاحتیاطی، بلکه برای حفظ آبرو و ادامه چرخ تولید، ناچار به ورود به این مسیر شدهاند. اما این گرداب، ته ندارد. یکبار که واردش شوید، تنها مقصد آن سقوط است.
راهحل، پناه بردن به همبستگی درون صنفی است:
به جای استقراض از بیرون و افتادن در دام نزولخواران، از اعتبار و اعتماد متقابل میان خودمان استفاده کنیم. سرمایه در گردش را با مشارکت داخلی تأمین کنیم تا شاهد تکرار سرنوشت تلخ همکارانمان نباشیم.
صنعت فرش ماشینی ما، با ریشههایی عمیق در فرهنگ و اقتصاد این شهر، شایسته آن نیست که قربانی طمع نزول خواران شود.
با هم، میتوانیم این چرخه مرگبار را بشکنیم.